على محمدى خراسانى

77

شرح مكاسب (فارسى)

نتيجه : بايع مىتواند در متن عقد هم از عيب موجود تبرى جويد و هم از عيب حادث بعد از عقد و در زمان خيار مشترى . قوله : ثم انّ البرائة فى هذا المقام يحتمل اضافتها الى امور . . . : قبلًا گفتند : الثانى تبرّى البايع عن العيوب . . . و تبرّى را به عيب نسبت دادند ولى مىدانيم كه هر كجا فعلى به عين خارج اضافه شود بايد فعلى از افعال اختيارى در تقدير باشد و در مانحن فيه تبرى از خود عيب كه معنى ندارد ، چون عيب يك حقيقت خارجى است و ربطى به بايع ندارد و لذا بايد فعل اختيارى در تقدير باشد و در اين رابطه سه احتمال ذكر مىكنند كه هركدام نتيجه‌اى دارد : 1 . برائت جستن از عهدهء عيوب مبيع : خود عهدهء العيوب يا تعهّد عيوب به معناى سلامت از عيوب است ، من متعهّد عيوب مبيع هستم يعنى قول مىدهم كه سالم باشد و هيچ عيبى نداشته باشد ، آن‌گاه تبرّى از عهدهء عيوب به معنى عدم التزام به سلامت مبيع است يعنى من به عهده نمىگيرم و ملتزم نمىشوم كه سالم باشد ، خلاصه من در رابطه با عيوب هيچ تعهدى ندارم و ربطى به من ندارد و قول نمىدهم كه سالم باشد . نتيجهء اين احتمال آن است كه اگر بعداً معلوم شد كه معيوب است مشترى نه حق رد دارد و نه حق ارش . 2 . تبرّى از ضمان عيب ( ضمان مصطلح كه مخصوص مال است ) يعنى اگر هم عيبى داشت من ضامن نباشم . اين احتمال با معناى تبرّى و برائت مناسب‌تر است ( چون برائت در مقابل اشتغال ذمه به‌كار مىرود و اشتغال ذمّه به مال است ، برائت هم از مال خواهد بود . آن‌گاه ضمان عيب يعنى اشتغال ذمّه به عوض آن و برائت از ضمان به معناى عدم ضمان عيب است در مقابل مالى ، آن‌گاه وصف صحت همانند ساير اوصافى مىشود كه در عقد بيع شرط مىكنند كه تخلّف آن‌ها موجب ارش نيست بلكه طرف ، مخيّر است امضا كند مجّاناً يا فسخ كند . نتيجهء اين احتمال آن است كه تبرى از عيب به معناى اسقاط حق ارش است نه اسقاط خيار عيب از اصل و اساس . 3 . تبرى از حكم عيب يعنى تبرّى از خيار عيبى كه به موجب عقد ثابت مىشد باز تبرى از خيار هم نتيجه‌اش اين است كه نه حق رد دارد و نه حق ارش . از ميان احتمالات مذكور اظهر از همه عرفاً معناى اوّلى است كه تبرى از عهدة العيوب باشد ، و انسب به معناى برائت ( در مقابل اشتغال ذمّه به مال ) معناى دوّم است كه تبرى از ضمان عيب باشد ، و معناى سوم را هم قبلًا از قول علّامه در جواب اشكال آورديم ولى اين معنى از ظاهر لفظ بعيد است ( چون لفظ تبرّى و برائت در مقابل اشتغال ، با تبرّى از خود عيب مىسازد . مگر كسى معناى سوم را به معناى اول ارجاع دهد ( به اين كه خيار در معناى سوم كنايه از سبب‌الخيار يعنى عيب باشد يا مجازاً به علاقه سبب و مسبب باشد . ) و به هر حال مطلب روشن است و معناى